آواز آفرينش
ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند.
ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛
ملائک، بال در بال ، گستره آسمان ها را پوشانيده و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شده اند تا پر به نور وجود او بسايند!
نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است!
جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...
آري او آمد ً كسي كه نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم شکند و بر بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات حق تعالي را سر دهد و او را تقديس نموده و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفر و نفاق به گوش جان هاي عاشق رساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي کند.
