تبليغاتX
خراباتی - سماع خزان

خراباتی

وا گویه های من از عرفان و حقیقت

سماع خزان

در خزان زيبا و فريباست كه بندگانى خاص دل از دنياى خاكى بر كنده و به آسمان انديشه و عرفان بال مى گشايند.

پروازى تا اوج عرش و ملكوت معشوق...

گاهى وقتها معشوق بى نهايت در نهايت عشق و دلتنگى لمس مى شود و عاشق خسته از پرواز لبريز از او ، ترنم وصال را زمزمه مى كند.

وارسته خسته دل سرخي برگ هاى پاييزى را سرخاب گونه هايش كرده و زردى عطش ديدار را پنهان مى نمايد.

شيداى بى دل چونان برگ پاييزى كه رقص دلدادگى خود را سوار بر باد و رها از تعلق به سماع ميگذارد، سر برآستان اولوهيتش مى سايد .

اما سماعى نه از براى رسيدن به اوج، كه از براى سير طريقت تواضع و خشوع...

خضوعى از بلنداى غرور و من بودن ....

و خشوعى براى بوسه گامهاى رهروان طريقش كه نجواى خش خش اوراق كهربايى در پس پايكوبى روشن ضميران همچون نواى دف و تنبور جلوه گر دلداده گى و عشق بازيست.

بدين سان است كه آسمان كبود فرش شده از خزان زمين خبرازفصلى مى دهدكه شاه بيت فصول طبيعت است از براى عشق ورزيدن به معشوق مطلق و هموست كه خزان ندارد و جاودان است و همه دولت عشق از اوست.  

در پناه معشوق بى خزان.

   

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 14:21  توسط مهرداد ملکی  |