باز آمدم
دوستان زیبا
پوزش مرا پذیرا باشید زیرا باید می رفتم تا بازگشتی دوباره را آغاز کنم.
رفتنی نه از سر احساس گسستن و رستن.
و بازگشتی نه از برای اثبات بودن و ماندن.
که:
گسستن و بودن و رستن و ماندن
برای غیر
در طریق ما کافریست.
غیبتی برای یافتن دوباره خویشتن خویش.
همان خویشتنی که از انفاس قدسی اش سر چشمه می گیرد.
و همان خویش که از خویشاوندی خداوندگارش سیراب می گردد.
تا با استشمام عطر یاسمن چند قدمی نزدیکتر به معبود همچون عاشقان کوچک قصه عشق را در خلوتکده دل زمزمه کندوباساقی سینه چاک رسم شیدایی عاشق ترین گل رابازشناسد.
و سرمست از رجعت دوباره دست افشان و پایکوبان اینگونه بخواند:
باز آمدم باز آمدم از پیش آن یار آمدم
در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم
شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم
چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم
آنجا روم آنجا روم بالا بدم بالا روم
بازم رهان بازم رهان کاینجا بزنهار آمدم
من مرغ لاهوتی بودم دیدی که ناسوتی شدم
دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم
و گرفتار در دام یار دوباره و دیگر باره نعره زنان خواهم خواند:
مرده بودم زنده شدم گریه بودم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده ی سیرست مرا جان دلیرست مرا
زهره ی شیرست مرا زهره ی تابنده شدم
گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای
رفتم و دیوانه دم سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نه ای روکه ازاین دست نه ای
رفتم وسرمست شدم وزطرب آکنده شدم
باشدکه سرمست ودیوانه ی دولت عشق اوخانه دل وجانمان لایق حضوردوست گردد.
(عاشقان در پناه اويند) یا حق.
